عبد الرزاق اللاهيجي

130

گوهر مراد ( فارسى )

كه ناظر در آن را ، گنجايش شك نماند . و دور نيست كه اگر نسبت اين مذهب به افلاطون و ساير اشراقيين صحيح باشد ، مراد ايشان از وجود در خارج ، وجود فى الجمله باشد نه وجود بعينه ، و راجع شود به آنچه ما در توجيه مذهب متكلّمين اختيار نموده‌ايم . مذهب سوّم مذهب ارسطو و ابو على و ساير مشّائين است كه گويند : مكان جسم سطح باطن جسمى ديگر است ، كه محيط به جسم متمكن باشد و آن سطح باطن تماس كند با سطح ظاهر متمكن ، چون سطح درون كوزه براى آب « 1 » . و بر اين مذهب نيز اعتراضات كرده‌اند ، اما همه مندفع است ، مگر اينكه بنابراين مذهب لازم آيد عدم عموم مكان ، چه جسم محيط بر كل اجسام كه محدد باشد در مكان نتواند بود . و شيخ ابو على در شفا التزام اين معنى نموده و گفته كه واجب نيست بودن هر جسمى در مكان بلكه آنچه واجب است آن است كه هر جسم را وضعى باشد كه به سبب آن وضع از ساير اجسام در اشاره ممتاز باشد . و اينكه عامّه حكم مىكنند به بودن هر جسم در مكان ؛ بنابر عدم تميز است ميان مكان و وضع « 2 » . اين بود بيان حقيقت مكان . و نزد قائلين به بعد ، هر جسم را مكانى است طبيعى كه هرگاه در او حاصل بود تقاضاى سكون كند در او بالطبع و هرگاه از او خارج بود تقاضاى حركت كند به سوى او بالطّبع . و نزد قائلين به سطح ، چون مكان عام نيست هر جسم را حيّزى طبيعى است به كيفيّت مذكوره . و حيّز نزد اينان مفهومى است اعمّ از مكان و وضع ، پس جسم ذى مكان ، حيّز طبيعى او مكان اوست ، و جسمى كه مكان ندارد ، مانند محيط ، حيّز طبيعى او وضع او . و پيش هر دو طايفه ، اعنى قائلين به سطح و محققين قائلين به بعد وجود خلأ ،

--> ( 1 ) طبيعيات شفا ، فصل 9 ، ص 62 . ( 2 ) همان مأخذ ، آخر صفحهء 66 .